وقت طلا نیست از طلا خیلی باارزشتر است
بارها شنیدهایم که: وقت طلاست. ولی کاش میگفتیم: وقت از طلا باارزشتر است.
وقتی متولد میشویم، مثلاً یک عمر ۱۰۰ ساله را پیش رو داریم. یعنی ۱۰۰ سال فرصت. اما ۱۰۰ سال را یکجا در ظرف ما نمیریزند. این ۱۰۰ سال یعنی ۳۶ هزار و ۵۰۰ شبانهروز.
در طول این عمر ۱۰۰ ساله، ما ۳۶.۵۰۰ بار از خواب صبحگاهی بیدار میشویم و تا شب که دوباره میخوابیم، تقریباً ۱۶ ساعت وقت داریم. هر روز صبح، سهمیه ۱۶ ساعته روزانه را در ظرف ما میریزند و ما تا شب این سهمیه را صرف میکنیم. فردا دوباره سهمیه میگیریم. هر روز شاید این سهمیهی آخرین ما باشد. مثلاًیک تصادف ناگهانی. چه معلوم؟!
ما از این ۱۶ ساعت سهمیه روزانه، چه بهرهای میبریم؟
چه کار مفیدی برای خودمان و اطرافیانمان انجام میدهیم؟
باعث شادی چند نفر میشویم؟
چند ساعت مفید زندگی میکنیم؟
چقدر شکرگزار هستیم؟
و در مقابل:
چند ساعت را هدر میدهیم؟ مثلاً با گشت و گذار بیهدف در واتساپ و اینستاگرام؟
باعث رنجش چند نفر میشویم؟
چه کارهای مضری به حال خودمان و دیگران و محل زندگی و جامعه انجام میدهیم؟
ما در طول این ۱۰۰ سال عمر، ۵۸۴ هزار ساعت بیداریم. تصور کنید که عمر ما یک ساعت شنی است با ۵۸۴ هزار دانه شن کوچک. هر لحظه چند دانه شن پایین میریزد و از دست میرود!
طلا و پول اگر برود، قابل بازگشت است. اما وقت و عمر نه؟! اگر یک کیسه داشته باشیم با ۱۰۰ سکه طلا، خیلی مواظبیم که کیسه سوراخ نشود. اما مواظب نیستیم که هر روز دانههای شن زیادی از ساعت شنی عمر پایین میریزد و ما قدر آنها را نمیدانیم.
بهتر است خوب فکر کنیم. وقت طلا نیست. از طلا خیلی باارزشتر است. / امضاء: رها