مبهوت هفتْ حرفِ واژهی
خداحافظ
دلتنگم
و مبهوت هفتْ حرفِ واژهی خداحافظ
و پژواک هفتاد باره حروفش
در برهوت سکوت
و اقتدا / به تنهایی مفرطی
که دست به دامان پاهامان بود برای ماندن
و منِ غلتیده در شبح خوابهایی
که دالان دالان / مرا به دیاری بی ماه میخواند
و منِ بیگریبانتر از آسمانِ بیباران
با هزار پهلو بیداری
چشم به راه خوابی روشنم
که تعبیرش
آمدنت باشد
با سلامی
که چهار حرفش
جهانم را از چهارسو تصرف کند...
نظر شما