تعداد بازدید: ۳
کد خبر: ۲۷۴۸۹
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۰ - 2026 07 November
ماجراهای من و بی‌بی

درم میرم غُفره

نویسنده : گلابتون

- به‌به، کجا به سلامتی بی‌بی؟ کفش و کلاه کردین.

- درم میرم غُفره.

- غُفره؟ منظورتون همون غرفه‌اس بی‌بی؟

- هاااا، چه می‌فمم ننه، هوو که تو میگی.

- آره بی‌بی منم شنیدم چن روزیه باز شده. فک کنم سمت شهرک آبزردشت باشه.

- هااا، سوری و صنم رفتودن، گفتم‌ای دو سه روز آخری منم برم یی سری بزنم.

- چیزی‌ام خریده بودن بی‌بی؟

- نه! چیا خو همش گیرونه، میه میشه چی بُسونی؟ سوری دو تا ورق سوهون معمولی اِسدود، شدود چارصد و چل هزار تومن. میگف نزیک بوده شاخ دربییَرم.

- واقعاً بی‌بی؟

- مرگ تو!

- الان با کی میری بی‌بی؟ میخواین منم باهاتون بیام؟

- نهههه، کجا بییِی، مش موسی گفته منم میام، با هم میریم و مییِم.

- آهاااا، باشه بی‌بی جون، خوش بگذره.

****

نیم ساعتی بیشتر از رفتن بی‌بی نگذشته بود که در باز شد و آمد تو...

- عه... شمایی بی‌بی؟ چی شد؟ چه زود برگشتین...

- هاااا.‌ای همه راه رفتیم خو بَسه بود، گفتن پَسین واز میشه...

نیشم باز شد.

- واااای، بی‌بی راس میگیا، به منم گفته بودن، اصن یادم رف بهتون بگم...

- مرضضض، گوله، مرده‌شور پَک و پوزُته بزنن که یادُت نره دخترکه دراااااز!

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها