وصیتنامه برای گوشی مرحوم!
دیروز سر چهارراه، پایم خورد بَ لبَه جدول و گوشی شیائومیام پرت شد روی آسفالت! تا صدا داد، انگار تیر به استخوانم خورده باشد؛ رنگم پرید و دستبهپهلو نشستم سر آسفالت. یَک کارگر بنده خدا رد میشد، بَگفت: «کمرت شکست؟» گفتَه کردم: «نه برادر، کاش کمرم شکسته بود، پایههای اقتصادیام با این صفحه نمایش پودر شد!»
برداشتم بردم تعمیرگاه. صاحیب آنجا عَینک زد، با ذرَهبین نَگاهی بَ لاشه گوشی کرد و خیلی خونسرد بَگفت: «السیدیاش سوخته؛ هزینهاش میشود ۱۳ مَیلیون و نیم!»
چَشمهایم چهارتا شد، بَگفتم: «اوستا! من این زبانبسته را دو سال پیش کلاً ۹ مَیلیون خریدَه کردم! این الان چَطور پول عملش از نرخ روز وَلادتش بیشتر شده؟!»
بَگفت: «قطعات دو برابر شده. میخواهی درست کون، نَمیخواهی بَگوذارش همین بغل، پیش آن ۵۰ تا گوشی یتیمی که ماههاست صاحیبانَشان رفتهاند و پشت سرشان را هم نَظاره نکردهاند!»
دیدم راست میگوید؛ قفسه پر از گوشیهای بیپناه بود که مَثال مریضان در کما، روی میز رها شده بودند. بَگفتم روان شوم یَک گوشی نو اقتصادی بَخرم. رفتم یَک دکان گوشی فروشی. تا وارد شدم و گفتَه کردم یَک چیز ارزان بده، بَگفت: «ارزانترینش از ۲۰ مَیلیون شروع میشود؛ شیائومی پارسال که ۱۰ تومان بود هم شده ۳۵ مَیلیون!»
همان موقع یک مشتری دیگر آمد داخل، تا شَنید گوشی ۸۵ مَیلیونی در عرض دو روز شده ۹۵ مَیلیون، دست گوذاشت روی قلبش و به دکاندار بَگفت: «برادر! ۱۰ میلیون سود در ۴۸ ساعت؟! این گوشی اگر همینطَور رشد کوند، هفته بعد میتانیم بَ جای ضَمانت وام بانکی بَگوذاریمش!»
خواستم حداقل یَک شارژر برای داغِ دلم بَخرم که دکاندار بَگفت: «شارژر اصلی ۲ مَیلیون و ۴۰۰ هَزار، کاور هم ۳۲۰ تومان!»
حساب کردم دیدم با پول شارژر و قاب، چند سال پیش میشد یَک عاروسی مختصر در ولسوالی ما راه انداخت!
آخر سر، گوشی خاموش را مَثال یَک بچه قنداق کردم، بستم لای دستمال یزدی و آوردم خانَه. بَ جان خودم، دیشب بالای سرش شمع رَوشن کردم و نشستم برایش فاتحه خواندم. بعد هم یَک تکه کاغذ برداشتم و وصیتی روی کارتن پارهاش نوشتم:
«وصیت میکنم بعد از مرگم، قطعات این گوشی را اعطا کونید؛ دوربینش برای فامیلهای چَشمتنگ، باتریاش برای جوانهای بیحَوصله، و السیدی سوختهاش برای اربابانی که گفتَه مَکونند وضعیت بازار رو بَ بهبود است!»