اجاره اتاق کنج حیاط بیبی
بیبی گفت: خو هاجر! چیکا کردی بِرِی خونه؟ خونه پیدا کردی؟
هاجر سری تکان داد: نه بیبی. خونه کجا بود؟ نیفمی خو کِرِیا چن شده. بیبی سری تکان داد: خو بری چه هو جا نیشینین؟
- صابخونه رَم ندره. میگم دَسُم تنگه خیلی زیادُش نکن میگه نیشه...
-میگم چیطوره تا یَی سرپنایی گیروت میا، بییِی تو اتاق کنج حیاطی ما؟
هاجر کمی سکوت کرد: نه بیبی. وووی مزاحم شما بیشیم؟
- چه مزاحمتی دختر؟ بِرِی منوای گلابیام آبادی هسین. من از بس صب تا شوو ریختای گلابی رِ تحمل کردم حالوم بد شد... پوشو، پوشو برو چیاته جم کن بیا هی جا، پوشو.
هاجر که رفت رو کردم به بیبی: عجب کار خوبی کردین بیبی به هاجر اینو گفتین. بنده خدا زنِ بیوهایه. بچه کوچیکم که داره.
بیبی سری تکان داد و ناگهان با چشمانی از حدقه درآمده رو کرد به من: گلابی اینجو، اینجو بری خونه چیچی نوشته؟
- نوشته اجاره خانهای تیرآهنی، کلنگی، ۵۰ سال ساخت، ۱۰۰ تومان پیش، ماهیانه ۱۰ میلیون.
گوشیاش را گرفت سمتم: بیا یی زنگی بزن بری هاجر.
- چرا بیبی؟ چی بگم بهش؟
- بوگو ۱۰۰ با ۸ آخرُش...
- وا بیبی؟
- مرضضض، حرف مفت زدی میگم توام ۵۰ با ۵!