تعداد بازدید: ۵۰۱
کد خبر: ۲۶۹۹۰
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 27 August
ماجراهای من و بی‌بی

اجاره اتاق کنج حیاط بی‌بی

نویسنده : گلابتون

بی‌بی گفت: خو هاجر! چیکا کردی بِرِی خونه؟ خونه پیدا کردی؟

هاجر سری تکان داد: نه بی‌بی. خونه کجا بود؟ نیفمی خو کِرِیا چن شده. بی‌بی سری تکان داد: خو بری چه هو جا نیشینین؟

- صابخونه رَم ندره. میگم دَسُم تنگه خیلی زیادُش نکن میگه نیشه...

-میگم چیطوره تا یَی سرپنایی گیروت میا، بییِی تو اتاق کنج حیاطی ما؟

هاجر کمی سکوت کرد: نه بی‌بی. وووی مزاحم شما بیشیم؟

- چه مزاحمتی دختر؟ بِرِی منو‌ای گلابی‌ام آبادی هسین. من از بس صب تا شوو ریخت‌ای گلابی رِ تحمل کردم حالوم بد شد... پوشو، پوشو برو چیاته جم کن بیا هی جا، پوشو.

هاجر که رفت رو کردم به بی‌بی: عجب کار خوبی کردین بی‌بی به هاجر اینو گفتین. بنده خدا زنِ بیوه‌ایه. بچه کوچیکم که داره.

بی‌بی سری تکان داد و ناگهان با چشمانی از حدقه درآمده رو کرد به من: گلابی اینجو، اینجو بری خونه چی‌چی نوشته؟

- نوشته اجاره خانه‌ای تیرآهنی، کلنگی، ۵۰ سال ساخت، ۱۰۰ تومان پیش، ماهیانه ۱۰ میلیون.

گوشی‌اش را گرفت سمتم: بیا یی زنگی بزن بری هاجر.

- چرا بی‌بی؟ چی بگم بهش؟

- بوگو ۱۰۰ با ۸ آخرُش...

- وا بی‌بی؟

- مرضضض، حرف مفت زدی میگم توام ۵۰ با ۵!

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها