شفاخانَه خوابآلود قدیم
والله ما در وطن خودمان درمانگاه شبانهروزی داریم؛ اما اینجا در وَلسوالی نَیریز یَک مدل جدید اختراع کردهاند بَ نام درمانگاهِ خوابآلود!
این درمانگاه کمیل در شفاخانَه قدیم، ساعت یازده شب که میشود، پتو را روی سرش میکشد و میخوابد تا هشت صبح! یعنی اگر شما ساعت یازده و یَک دقیقه شب عقرب گزیدهتان کوند، لابد باید به جناب عقرب بَگویید: «برادر، لطفاً زهرت را تا هشت صبح فردا قرنطینَه کون، یا این همه راه بَ شفاخانَه جدید روان شو که معلوم نیست چَه بر سرت میآید!»
چند سال است که اربابان محترم میآیند، روبان نشان میدهند، عکس میگیرند و وعده میدهند که امروز و فردا شبانهروزی میشود.
آخر سر داکتر صادقی ارباب بهداشت این وُلسوالی آمده راست و حسینی مَگوید: «موجَوِز نداریم، پول نداریم، نیرو هم نداریم!»
کل کادر درمانگاه هم یَک داکتر است و دو پرستار قهرمان. یعنی اگر یَکی از پرستارها مورخصی برود، نصف کادر درمان فلج میشود!
از طرفی دیگر در روزنامه خوانده کردم شفاخانَه نَیریز ۱۷۷ مَلیارد تومان بدهکار است.
والله این دیگر بدهی نیست؛ یَک رکورد جهانی است! با این پول آدم میتاند کل مریضان وَلایت فارس را درمان کوند و بفرستد خانَه! طبیعی است پولی برای استخدام داکتر جدید نمیماند.
اما بخش جالبترش نقشههای جدیدی است که برای این شفاخانَه قدیم دادهاند.
یَکی گفتَه کرده مهدکودک بَسازیم، یَکی گفتَه باشگاه بدنسازی، آن یَکی پیشنهاد داده بَکونش پرورشگاه.
حتی یَک نابغه هم پیشنهاد داده آنجا کارواش راهاندازی کونند!
تصور کون! آدم با آمبولانس بَرود داخل شفاخانَه، عوضِ این که مریض را پیادَه کوند، بَگوید: «برادر، بیزحمت یَک کفمالی و جاروبرقی هم بَکَش، داخلش مریض بدحال داریم، تمیز شود!»
یا مثلاً داکتر نسخه بَنویسد: «سرم ضد درد، همراه با واکس بدنه و گردگیری!»